داریا فرانتسک ۱۹ ساله از براتیسلاوا ی اسلواکی دانشجوی رشته رقص دانشگاه پراگ در دانشکده هنرهای ظریفه.بسیار با استعداد و بسیار شاداب و شنگول. و مورد توجه تمام دانشجویان دانشگاه. پدر و مادر داریا ده سال پیش در تصادف اتوموبیل در راه بازگشت به حانه از تعطیلات تابستانی جان خودشان را از دست دادند.داریا از نه سالگی پیش مادربزرگ پدری اش که اهل چک بود در شهر اولوموگ زندگی کرد و وقتی مادربزرگ اش مرد پیش پدربزرگ پدری اش رفت تا اینکه دیپلمش را گرفت و در پراگ به تحصیل رقص پرداخت.
استعداد ذاتی و پشتکارش در یادگیری باله باعث شد تا موردتوجه قرار بگیرد و عضو گروه باله دانشجویان سالهای بالا ی دانشکده شود. در جشن کریسمس سال دوم تحصیلش و در جشن فارغ التحصیل دانشجویان طراحی پارچه ولباس با لباس های طراحی شده دانشجویان رقص هایی اجرا کرد که خیلی خیلی مورد توجه قرار گرفت.
داستان رقص هایش داستان دخترکی بود که پدر و مادرش ساکن آسمان بودند و خود نیز زمانی در آسمان می زیسته ولی یک روز برفی ابری که روی آن ایستاده بود تکه تکه شد و او به زمین سقوط کرد.و در یک مزرعه افتاد . حیوانات آن مزرعه کمک کردند که دوباره اسباب پروازش جور شود و در یک روز که باد شدیدی می وزید به کمک چتری که از صاحب مزرعه گرفته بودند .داریا را دوباره به آسمان فرستادند.
داریا در طول سفرش در این داستان از فراز جنگل های مرطوب و بارانی.کویرهای خشک و داغ. کوه های برفی و سرد. شهرهای پرجمعیت و کثیف گذشت تا در یک روز تابستانی به پدر و مادرش که روی باری نزدیک دریای جنوب ملحق شد.این نمایش داستان زندگی داریا هم بود
حالا داریا در آستانه سال سوم دانشجویی اش دعوت نامه از دانشکده های وین اتریش و مسکو روسیه را در جیب دارد و از گروه های مختلف دعوت به کار شده است.ولی قصد دارد تا تحصیلش در رشته رقص و نیز موسیقی (که برای بعد از رقص برایش برنامه ریزی کرده ) تمام نشده به کار حرفه ای نپردازد.
برای داریای عزیزم در تمام مراحل زندگی اش آرزوی موفقیت دارم.
پرواز کن
پرواز کن
که اوج آسمان ها انتظارت را می کشد .
پرواز کن
که بادها زیر پایت در تلاطم اند
که خورشید برایت چشمک می زند
که ماه برایت سفره پهن کرده است.
و من هر روز و هر شب
در چشمک هر ستاره ای
در پرتو هر اشعه خورشید
در تکه تکه های ابری
تو را می بویم
تو را می جویم
تو را می گویم