لونا بارتولومئو ۲۵ ساله دانشجوی رشته باستانشناسی دانشگاه بارسلونا تصمیم گرفته تابستان امسالش را اینگونه به سفر بپردازد . با یک کوله پشتی و شهر به شهر و با هر وسیله نقلیه دم دست.از قطار و اتوموبیل های شخصی که در جاده ها سوار می کنند تا کشتی و اتوبوس. شبها رو هم در دم دست ترین جاها به صبح می رساند. مسافرخانه های ارزان .کمپ های چادری. ترمینال ها. فرودگاه ها تا هم هزینه کمتری خرج کند و هم بتواند جاهای بیشتری ببیند .مقصد نهایی او یونان و ترکیه خواهند بود.خرابه های اف اس در استانبول و مقبره شیخ عارفی که در قرن ۱۴میلادی میزیسته و در کونیا دفن است.کتابهای او اکنون در اروپا بسیار چاپ می شوند و از آنجایی که امسال ۷۰۰ سالگردش در ترکیه جشن گرفته میشود و مراسمی مفصلی ترتیب داده شده است.مسیری که انتخاب کرده از اسپانیا و آندورا و فرانسه و ایتالیا و سوییس و اتریش و مجارستان و رومانی و بلغارستان و یونان و ترکیه می گذرد و از یونان و اسکوپیه و صربستان و بوسنی و کرواسی و اسلوونی وایتالیا و جنوب فرانسه و اسپانیا دوباره به بارسلون برخواهد گشت.وزمانی حدودا ۵۰ الی ۶۰ روز را پر خواهد کرد.برنامه خوبی خواهد بود.اگر بتواند بر خستگی راه غلبه کند و بر زمان بندی اش مدیریت خوبی خواهد بود.

لیزا پرسلی ۲۵ ساله دوست لونا نمی تواند از اسپانیا خارج شود زیرا باید خود را برای هفته مد بارسلون و مادرید آماده کند. شانس خوبی نصیبش شده تا در این نمایشگاه های بزرگ لباس و آرایش و مد خودی نشان دهد و چشم یکی از این گروه ها را بگیرد.از دولچه .گابانا گرفته تا شانل و والنتینو و رالف گوچی و ورساجی .اسمهای بسیاربزرگی هستند تا هر انسان طرفدار مد و لباسی را میخکوب کند.حقوق مناسبی هم پیشنهاد شده و در کنار آن کنار آرایشگران بزرگ این برند ها خود یک کلاس آموزشی است .اشکالی ندارد یک تابستان از دست برود ولی قدم های بلندتری در آینده کاری لیزا خواهد بود.دنیای مد دنیای جذابی برای لیزا است ولی می داند که برای رسیدن به اهدافش باید به بعضی ها باج هایی دهد .زیرا دنیای هنر بدون باج به کله گنده هایش انجامی نخواهد داشت

در خلال سفر لونا .آلفارو لارا دوست پسر لونا با نورا فرنانو هم اتاقی و دوست صمیمی لونا تعطیلات مشترکی را در مالت میگذرانند تعطیلاتی که شاید ورق آینده را برای هرسه نفر به طور متفاوتی بگشاید.آلفارو از لونا خسته شده و فکر می کند که نورا گزینه بهتر.جذابتر و مناسبتری برای سالهای آینده باشد.دوستی آنها از ماه های قبلی که لونا برای سفرهای تحقیقاتی اش به پرو و اکوادور رفته بود شکل گرفت و در غیاب لونا دوستان صمیمی شدند .البته صمیمی که چه عرض کنم .یه خورده بیشتر از صمیمی. طوری که قرار و مدار ها هم گذاشته شد و اسم بچه هایشان هم انتخاب شد.محل زندگی هم و رنگ دیوارهای خانه و تعداد اتاق ها و رنگ ملافه های تخت خواب و رنگ پرده ها . جزییاتی بیش برای حل اختلاف نمانده است. مانند اینکه برای عروسی چه بپوشند و مهمانها چند نفر باشند.و ماه عسلشان آیا ماکائو باشد یا برزیل؟

تززا اسکالونی دیگر همکلاسی لونا امسال تابستان فجیعی داشت پسری که دوستش داشت ولی پسرک خبردار نبود ازدواج کرد و ترزا تا مرز خودکشی و نابودی پیش رفت.دیدن دیه گو در لباس دامادی با دختری دیگر بسیار آزاردهنده بود و ترزا با افسردگی تابستان را گذراند .دیه گو دوست دوران بچگی ترزا بود ولی با مشغول به تحصیل شدن ترزا در بارسلون و کار کردن دیه گو در مایورکا در جزایر قناری فاصله بیشتر شد و آنها دو سالی بود که خبر زیادی از هم نداشتند .و در آخر هم کار به همخوابگی ها با آخرین پسری که در خیابانها میدید کشاند. می خوارگی و بدمستی برای لحظه ای فراموشی....فراموشی آنچه که ترزا بدبختی و بازی بد روزگار می نامد

سارا فلورس هم تابستان امسالش را به نمایش های خیابانی و زندگی کولی وارانه در سویل .در گرمای نزدیک به ۵۰ درجه تابستان سویل روزها را در پیاده رو ها و میادین شهرهای ایالت های جنوب اسپانیا به نمایش های کولی وارانه گذراندن و خواندن اشعار جنوبی و رقص های محلی و شبها در زیر نور ستارگان به میلونگاهای کولیان گوش دادن . تجربه جالبی برای یک دختر شمال اسپانیاست. برای کسی که عاشق مردم شناسی است . دوماه بودن در جنوب اسانیا که آمیزه ای از فرهنگ عربی آفریقایی کولی اسپانیایی است تجربه بدیعی است تا حدی که سارا وسوسه شده باستان شناسی را که تمام کرد مردم شناسی بخواند .
تابستان که بگذرد باز این پنج دختر به شهرشان برخواهندگشت اما با تجربه های متفاوتی از داستان زندگی. کدام غمگین کدام رنگین کدام سنگین .زمان نشان خواهد داد شاید سرنوشت باعث شده که ترزا به دیه گو وصال ندهد تا در آینده با میگل سانتی مجسمه ساز بااستعداد اهل باسک آشنا شود . و شاید لیزت از کمپانی جورجو آرمانی شاخ اسپانیا دعوت به کار شود و شاید لونا با عارف تورامان معمار ترک ساکن بورسا که در قونیه آشنا شده اند نامزد شود و شاید آلفارو و نورا در خلال برگشت به اسپانیا هواپیمایشان سقوط کند و یا کشتیتفریحی شان غرق شود.شاید لونا زودتر از نورا و آلفارو تصمیم بگیرد که نامزدی اش با آلفارو را به هم بزند. شاید دیگر این چند نفر باهم در بارسلون گرد نیایند . شاید بارسلون دیگر اقامتگاه هیچکدامشان نباشد. شاید .................