ایوان خامیاشویلی ۴۳ ساله اهل تفلیس کارمند سابق ادراه گمرک گرجستان متاهل ودارای دو فرزند:آرچیل پسر ۴ ساله و مارتینا دختر ۹ ساله دانش آموز کلاس دوم ابتدایی مدرسه شهرداری تفلیس. همسرش تینا ماسیمووا ۳۵ ساله کارمند شهرداری تفلیس.ایوان نزدیک دو سال است که از اداره گمرک گرجستان اخراج شده است.وضعیت اقتصادی گرجستان بعد از فروپاشی شوروی سابق بسیار وخیم بوده و همه ساله تعدادی از کارمندان سابق اخراج می شوند. رشوه و رشوه گیری بیداد می کند . البته دولت گرجستان به خاطر ناتوانی مالی در ادراه اقتصادی مملکت اجازه رشوه گیری به صورت محدود را داده است. وضعیت اقتصادی بسیار اسفناک است حقوق کارمندان کفاف زندگی روزمره را نمی دهد . و این در مورد ایوان و تینا هم صدق می کند .حقوق ماهانه تینا در حدود ۵۰ یورو است که با رشوه های خرد به ۹۰ یورو میرسد .ایوان بعد از اخراج در یک شرکت حمل و نقل بین المللی به عنوان کارگر مشغول به کار است و حقوق ناچیز ۳۸ یورو دریافت میکند .و صبح ها در خانه مشغول مراقبت از آرچیل می شود.به چشمان شیطان و شادی بچگانه آرچیل نگاه کنید . فارغ از هرگونه مشکل اقتصادی خانواده بر روی سکوی ظرفشویی آشپزخانه مشغول بازی با آب است.ایوان نیز تازه از خواب بیدار شده و با کسالت و یکنواختی هرروزه زندگی در خانه مشغول سیگارکشیدن و تماشای برنامه های بی خود تلویزیونی می شود. اما قطعی برق روزانه اعصاب خوردکن است.یک زندگی کاملا معمولی و کسالت بار در یک فضای ناجور اجتماعی . کشوری که فحشا و فساد بیداد می کند .تاریکی بر روی ایوان سایه افکنده ولی نور زندگی بر سروروی آرچیل تابیده و آینده را امیدوارکننده کرده است .در فکر پدر چه می گذرد؟آینده مبهم و رازآلود این خانواده در کجا و چگونه رقم خواهد خورد.تینا الان در اداره است یا....؟ مارتینا چه خواهد شد؟ آیا برای آینده اش مجبور به مهاجرت به غرب اروپا و تن دادن به شغل های کثیف خواهد بود؟آینده داستان ما امروز بسیار مبهم و شاید تاریک است.