عکسی با قطع مستطیل افقی و سیاه و سفید
پسری از سمت راست عکس و از در خانه به سرعت وارد شده و به سمت چپ عکس در حرکت است.
حدود نیمه عکس روشن و نیمه دیگر تاریک است ولی تاریکی که روشنایی رو احاطه کرده است .
یک حرکت سریع کوتاه در یک مکان ایستا و در یک فضای ایستا.از یک فضای سیاه وارد فضای سفید و دوباره به یک فضای سیاه دیگه.هرچند از در نور وارد فضا می شود ولی دیوار کنار دیوار فضای سمت راست را سیاه کرده است.
یک تولد .یک زندگی .یک عمر که از ابتدا با روند نزولی همراه است و در بهترین حالت روندی یکنواخت در پی دارد .پسری که وارد فضا می شود یا باید خط مستقیم برود یا از پله ها پایین بیاید.غیر از این راهی ندارد. واین زندگی وعمر به قدری کوتاه است که نمی توانی بایستی و تصمیم بگیری که پایین یا مستقیم؟از بیرون نیرویی وارد می شود و تو را هل می دهد به وسط این زندگی و هل میدهد به مسیری ناخواسته و هل می دهد به سمت پایان.ممکنه معنای جبر بدهد ولی همین است .فرصت ایستادن نداری و اگر داشته باشی عقب می مانی .تو شهابی هستی در این پهنای سیاه آسمان وفرصت ایستادن و چشمک زدن نداری.اونهایی که چشمک می زنند آفریده شده اند برای چشمک زدن.
اکثر عکس را خطوط عمودی تشکیل می دهند :خطالراس دیوارها.لبه در.لبه پنجره.نرده ها و به نظر من معنایی جز دره های بزرگ در مسیر زندگی ندارد دره هایی که به پرتگاه می رسند و سقوطش سقوط واقعی است.فرصت نداری برای برگشت و برای صعود دوباره.
ما و عکاس کجاییم؟پایین تر از سطح کسی که وارد زندگی می شود.این یک نظریه کلی است ؟یا یک تئوری متعلق به عکاس است؟یا یک اصل کلی است؟
آیا عکاس معتقد است که به دنیا آمدن یک نزول است ؟خیلی اهل فلسفه نیستم ولی نهلیسم در این عکس فریاد می زند .
ما به عنوان ناظر پایین تر از سطح زندگی هستیم. اما آنکه هم به دنیا آمده سرنوشتی جز همین دارد
من یاد یکی از شعرای خیام میافتم ولی خیلی زود یادم میره دوباره