يك عكس با قطع مستطيل افقي و سياه و سفيد
يك شيشه كهنه و قديمي شكسته و آسماني ابري كه نشانگر هواي بعد از باران است از پس شكستگي بيرون آمده.
شيشه اي قديمي كه احتمالا قاب پنجره اش هم قديمي است. و سياهي هايي و چرك هايي فراوان در وجودش كه حتي باران هم نتوانسته پاكش كند -به قطرات سياه كه از بالاي فريم و سمت چپ به سمت پايين جريان پيدا كرده. دقت كنيد. و به سياهي هاي گوشه سمت راست بالا و نزديك گوشه پايين درست بين دو خط شكستگي . سياهي هايي كه شكل و قوام و ثبات گرفته اند و حتي با آب زلال باران هم شسته نمي شوند.و سياهي كه گوشه سمت چپ بالا هم هست همينطور. با چنين شيشه اي چه بايد كرد؟بايد شكست نه از يك نقطه كه حداقل از چند نقطه . شيشه اي كه دنيا را چنين زشت و پليد بنماياند بايد شكسته شود.تا كبوتر ديدمان و پرنده خيالمان( شكل شكستگي شبيه يك پرنده و يا شبيه روح است)بتواند راحت و بي دغدغه در آسمان صاف و پرطراوت بهاري زندگي پرواز كنه . زندگي ثابت كرده كه افراد سفت و سخت و تعصبي مثل همين شيشه كثيف وقتي مي شكنند بد مي شكنند (با يك سنگ از شش جا و با سنگ ديگر از نه جا شكسته است) بگذار همين افراد و همين افكار بشكنند كه جامعه به روشني و روشنگري بيشتر از سياهي و سياه نمايي احتياج دارد .
ببينيد پشت اين همه سياهي اين شيشه چه ابرهاي سفيدي و چه آسمان آبي مستتر شده بود
الان كه دارم اين متنو مي نويسم اين شعر و ترانه محسن چاووشي داره ميخونه:
آهاي تو كه به خوابي عميق و سرد رفتي
تو قلبا سبز موندي اگر كه زرد رفتي
كنار خاطراتم با تو هميشه خنده است
طرحي كه از تو دارم شبيه يك پرنده است
شب و روز پيش مني
..........