
یک عکس سیاه و سفید با قطع عمودی
ولی کلیت عکس و کادر بندی منو یاد نقاشی های قرن چهاردهم و پانزدهم فلورانس و ونیز می اندازه .
کادربندی کل ترکیب عکس رو ببینید :
پایین با زمین . بالا با شاخ وبرگ درختان و سقف نیمه ریخته.
سمت راست با ستون و تنه درخت و سمت چپ با ستون های دیگر یک ساختمان مخروبه و یک ستون ریخته در پشت عکس .
انگار مریم مقدسی است که از دست بدخواهان و بدگویان فرار کرده و به این خرابه پناه آورده تا دور از چشم آنان به استراحت دوران بارداری و زایمانش برسد .احساس ترس و نا امنی کاملا از طرز ایستادن و نگاه به عقبش و دستی که به زیر چانه دارد و نشانه اضطراب و تفکر نگرانش هست و نیز از پاهایی که کفشی به تن ندارد و شلواری که نپوشیده کاملا احساس میشه . دخترک قصه ما نه فاقد پوشش و نه دارای پوشش است . و همین حالت تعلیقی است که در ما به وجود می آید که او را بی حجاب بنامیم یا با حجاب. بدکاره یا باکره ؟ پوشیده یا آشکار ؟ گناه کار یا معصوم؟
و یا شاید دنبال صدایی می گردد که بنده من نترس . من هستم جبرییل . وحامل پیامی از سوی خدا . آمده ام به تو بشارتی بدهم . و او ترسان دنبال صاحب صدا می گردد.
برای من داشتن لباس های سالم نشان دهنده اینه که این دختر با این سر و وضع هنوز معصوم و هنوز دست نخورده است .
مریم امروزی قصه من هم عینک به چشم دارد و هم جوراب شلواری .
مگر اشکالی دارد ؟
ماه ها بعد و سال ها بعد و قرن ها بعد نشان خواهد داد که مسیحی متولد شده است یا نه؟