تبليغاتX
یک دندانپزشک
Less Than Zero Notes
....................................
86/01/25
منو با خودت ببر

یک عکس رنگی با قطع مستطیل عمودی

اجزای عکس:

حدود ۹ ردیف الوار های چوبی  خوابیده در کنار هم که یک سطح رو تشکیل داده اند

۲۵ عدد میخ بزرگ که این الوار ها رو به زمین یا به نشستنگاه الوار ها ثابت کرده اند

و سه ساقه نازک و سبکبال  که رو به بالا در حال رشد و صعود هستند

و نوری که از بالای عکس بر همه این اجزا می تابد و سه سایه از سه ساقه تشکیل می دهد

رنگ کلی عکس قهوه ای مایل به زرد یا خاکستری است .کل فضای عکس فضای تیره و راکد و مرده ای داراست . الوار های چوبی که همه در حال پوسیدن هستند (مانند مردگانی که به جز استخوان از آنها چیزی نمانده است) و میخ های بزرگی که بر این الوار ها کوبیده است (مانند سنگ قبر های بزرگی است که بر سر مردگان گذاشته ایم که اگر مردگان قصد برخاستن داشته باشند نتوانند )و ( مانند روز مرگی های انسان های مرده زنده نمایی که دلبستگی های بی خود این جهانی مانع از برخاستن و عروج و صعود عمودی آنها می شود:پول . مقام . میز. ریاست. منال. مکنت.دارایی. اموال. فرزندان)و دارند در این روزگاری که آفتاب بر می آید و شامگاهش غروب می کند و فردا نیز روزی مثل همه این روز ها یکنواخت و یکسان است . روز از نو و روزی از نو.

در این بین عده معدودی هستند که فارغ از تمامی دلبستگی های خاکی و دنیایی سبکبال در پی نور و آسمان هستند . خود را از هرچه که آلودگی است  رهانیده اند  و فقط حرکت عمودی برایشان اهمیت دارد .حرکت به سوی نور . و می دانند که حرکت به بالا با این همه دغدغه های فکری و روانی و ذهنی و دنیایی وزمینی و زیر زمینی امکان پذیر نیست . بار خود را بر زمین گذاشته اند و بی اعتنا به زمینیان حرکت آسمانی خود را شروع کرده اند . همان ها هستند که رنگ آسمانی خود را نشان می دهند و نورانی  می شوند و سایه شان بر سر تمامی این زمینیان به ظاهر کلفت و زمخت و ضخیم سنگینی می کند .

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود       ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

داستان دیوژن نیز خالی از لطف نیست که در خمره خویش نشسته بود و به اعتنا به اسکندر که روبرویش ایستاده بود گفت . از جلویم کنار برو که از نعمت آفتاب بهره بگیرم

 

+ BABAK