دیگه وقت رفتنه
راه من داره جدا میشه
من باید از این خیابون مستقیم برم
میدونم که شما باید از این وری برید . سر چهار راه اولی یه عده مییچید به راست . یه عده به چپ. یه عده هم باز مستقیم میرید.
ولی من مجبورم جدا بشم . شاید برای یه مدتی کوتاه شاید هم برنگردم .کار من اینطرف تمام شده دیگه.برای همه آرزوی موفقیت می کنم .
کسانی که تا این چهارراه همیشه هم مسیر بودیم .بعضی چهره های آشنا . بعضی ها ناآشنا.ولی گه گداری همو میدیدیم .سلامی پرت می کردیم و علیک سلامی تحویل می گرفتیم.
همین سلام هاست که برای من خواهد ماند .
بدرود
۱۱آذر ۸۶
یک روز یکی از دوستان قدیمی ملانصرالدین به در خانه ملا آمد تا خر ملا را چند روزی قرض بگیرد. ملا از آنجا که نمی خواست خرش را قرض بدهد . دنبال بهانه ای گشت و گفت: همسایه بغلی مان الاغ را چند روزی برده است .
دوست ملا داشت میرفت که یکباره الاغ از طویله شروع به عرعر کرد . دوستش برگشت و نگاهی کج کج به ملا انداخت و گفت : ملا به من دروغ می گویی؟
ملا گفت: مرد حسابی تو حرف من رو که ۳۰ ساله دوستت هستم باور نمی کنی . حرف یک خر را باور می کنی؟
بی نظیرم
با این مغز ِ شیرین ِ لطیف
با این استخوان ِ کشیده
با این پوست ِ سبزه ، درخشان و نرم
با این عطر ِ دل انگیز ِ عجیب
دور شوید ای دستان ِ حریص
دور شوید مورچه های ولگرد
دور شوید خاک های بی بته ، بادهای هرزه
هیچ پیوندی بین ِ ما نیست
هستی ِ هر ذره به همان ذره تعلق دارد
من گنجی هستم مال ِ خودم ، مال ِ خودم ، مال ِ خودم
و کلمات
مقطع
در محفظه ی خال ِ بادام ِ چروک و پوکیده می چرخند
گنگ و
نامفهوم
مثل ِ نوار ِ وارفته
در پخشی
که به زودی از کار می افتد
(سیما یاری)
عکس از مجموعه عکس های مربوط به کوبا