تبليغاتX
یک دندانپزشک
Less Than Zero Notes
....................................
86/09/12
و ایستگاه آخر
زمان اثر جوزف کودلکا

 

دیگه وقت رفتنه

راه من داره جدا میشه

من باید از این خیابون مستقیم برم

میدونم که شما باید از این وری برید . سر چهار راه اولی یه عده مییچید به راست . یه عده به چپ. یه عده هم باز  مستقیم میرید.

ولی من مجبورم جدا بشم . شاید برای یه مدتی کوتاه شاید هم برنگردم .کار من اینطرف تمام شده دیگه.برای همه آرزوی موفقیت می کنم .

کسانی که تا این چهارراه همیشه هم مسیر بودیم .بعضی چهره های آشنا . بعضی ها ناآشنا.ولی گه گداری همو میدیدیم .سلامی پرت می کردیم و علیک سلامی تحویل می گرفتیم.

همین سلام هاست که برای من خواهد ماند .

بدرود

۱۱آذر ۸۶

 

 

 

+ BABAK
86/09/03
امثال و حکم
                                            الاغی که یونجه را می فهمید D:

 

یک روز یکی از دوستان قدیمی ملانصرالدین به در خانه ملا آمد تا خر ملا را چند روزی قرض بگیرد. ملا از آنجا که نمی خواست خرش را قرض بدهد . دنبال بهانه ای گشت و گفت: همسایه بغلی مان الاغ را چند روزی برده است .

دوست ملا داشت میرفت که یکباره الاغ از طویله شروع به عرعر کرد . دوستش برگشت و نگاهی کج کج به ملا انداخت و گفت : ملا به من دروغ می گویی؟

ملا گفت: مرد حسابی تو حرف من رو که ۳۰ ساله دوستت هستم باور نمی کنی . حرف یک خر را باور می کنی؟

 

+ BABAK
86/09/02
این شور بی نظیر زندگی
        

 

بی نظیرم
 با این مغز ِ شیرین ِ لطیف
با این استخوان ِ کشیده
 با این پوست ِ سبزه ، درخشان و نرم
 با این عطر ِ دل انگیز ِ عجیب
 دور شوید ای دستان ِ حریص
 دور شوید مورچه های ولگرد
دور شوید خاک های بی بته ، بادهای هرزه
 هیچ پیوندی بین ِ ما نیست
 هستی ِ هر ذره به همان ذره تعلق دارد
 من گنجی هستم مال ِ خودم ، مال ِ خودم ، مال ِ خودم
و کلمات
مقطع
در محفظه ی خال ِ بادام ِ چروک و پوکیده می چرخند
 گنگ و
 نامفهوم
 مثل ِ نوار ِ وارفته
 در پخشی
 که به زودی از کار می افتد

(سیما یاری)

عکس از مجموعه عکس های مربوط به کوبا
 

+ BABAK