تبليغاتX
یک دندانپزشک
Less Than Zero Notes
....................................
86/08/30
ترکیب پیکاسو و دوانو
                 

 

فقط ترکیبی از روبر دوانو عکاس  طناز و پابلو پیکاسو نقاش طناز می تونند به کمک هم چنین عکس بی نظیری خلق کنند .

در حیطه طنز در عکاسی انسانی بالاتر از روبر دوانو کسی را ندیدم .

کسی همپای الیوت ارویت در حیطه طنز عکاسی از حیوانات.

به چشمان درخشان پیکاسو در شصت سالگی نگاه کنید . شور بچگی هنوز برق می زند.

+ BABAK
86/08/27
ملا اسماعیل واعظ سبزواری

 

چند روز بود که برای  حضرت ابراهیم مهمان نیامده بود و قرار ابراهیم بر آن بود که تا مهمان بر سر سفره اش حاضر نمی شد غذا نمی خورد. ملائکه  مامور شدند که به نزد ابراهیم بروند و مهمان او شوند تا طعام بخورد. لذا به صورت بشر درآمدند و آمدند به مهمانخانه ابراهیم.

ابراهیم به نزد زنش ساره رفت و گفت: مهمانان بزرگی بر من وارد شده اند چه غذا برایشان ببرم.

ساره گفت:ماده گاوی داریم زاییده.گوساله فربهی دارد نان هم پخته ایم.و تنور گرم است . گوساله را بکش بریان کنم برای مهمانهایت ببر.

ابراهیم خوشحال شد گوساله را ذبح کرد و ملتفت نشد که گوساله را جایی بکشد که مادرش نبیند. پیش چشم مادرش اورا کشت و آن ماده گاو بر خود پیچید و اشک از دیده بارید.

همان شب بود که در خواب به او فرمودند پسرت اسماعیل را باید به دست خودت بکشی تا تلخی این کار را بفهمی.

{ملا اسماعیل واعظ سبزواری. مجمع النورین}

گوش مارمولک کر است و نمی تواند چیزی بشنود . و این به عقوبت آن است که وقتی حضرت ابراهیم را به آتش انداختند به آن فوت می کرد تا شعله ورتر شود.

{ملا اسماعیل واعظ سبزواری. کتاب حیوان}

چون نمرود آتش جهت سوختن ابراهیم برافروخت .زنبور دهان خود را پرآب کرد و از دور بر آتش می ریخت.جبرییل پرسید "این آتش به آب دهان تو خاموش می شود؟"گفت " به قدر قوه باید خدمت کنم" خداوند عمل او را قبول کرد .چون محض اخلاص بود .آب دهانش را عسل کرد.و او را منصب سلطنت نحل مرحمت فرمود.

{ملا اسماعیل واعظ سبزواری. مجمع النورین .کتاب انسان}

در اول خلفت . قاطر هم مثل سایر حیوانات بود که حامله می شد و می زایید. چون نمرود حکم نمود که از اطراف هیزم بیاورند برای سوختن جناب ابراهیم . حضرت دید که همه حیوانات به کراهت هیزم می کشند آنها را میزنند تا راه می روند مگر قاطر که از روی شوق و شعف همه را می آورد . بر قاطر نفرین کرد .و از آن روز عقیم شدند جمیع قاطرها و نزاییدند و تمام شدند . تا زمان رسالت حضرت موسی که قارون قاطر به عمل آورد.

{ملا اسماعیل واعظ سبزواری . کتاب حیوان.مجمع النورین}

ابراهیم تا مهمان بر سر سفره اش نمی نشست غذا نمی خورد . یکبار یک هفته غذا نخورد .بیرون رفت و اطراف را نگاه کرد پیمرد سپیدموی شترسواری را دید به خانه دعوت کرد . فرمود سفره گستردند.پیرمرد بدون بسم ا.. شروع به خوردن کرد . ابرهیم فهمید که گبر و آتش پرست است . روی ترش کرد .یعنی اگر از اول هم می دانستم دعوتت نمی کردم. پیرمرد هم غذا نخورد و بر شتر خود سوار شد و به راه افتاد . خطاب رسید ""ای ابراهیم صد سال است به این مرد با آنکه آتش پرست است روزی می دهم و تو تو بک لقمه نان هم از او دریغ داشتی . برو و او را بیار و از او عذر بخواه. تا بر سر سقره ات بنشیند و با تو غذا بخورد""

ابراهیم عقب آن گبر رفت و از او عذرخواهی کرد . به جهت خوشنود کردن او زیرشکم شتر رفت و پاهای شتر را گرفت و سر خود را زیر سینه شتر گذاشت و به همان قسم که پیرمرد گبر شترسوار بود .او و شتر را روی سرش گرفت . و برگشت رو به منزل . در بین راه شتر شروع کرد به بول کردن.

به امر خدا جبرییل بال خودرا به میزاب شتر کشید که جامه ابراهیم آلوده به بول نشود . غرمول شتر برگشت و رو به عقب کرد . که جمیع شتر ها از آنروز رو به عقب می کنند .

{ملا اسماعیل واعظ سبزواری. مجمع النورین}

به نقل از کتاب کوچه احمد شاملو . جلد دوم . کلمه ابراهیم

 

+ BABAK
86/08/25
خواب پروانه ها

 

عکسی سیاه وسفید و خاکستری با قطعی مستطیل و افقی.

در نگاه اول و در پس زمینه عکس فقط دو بالش که به صورت مورب در کنار هم گذاشته شده اند و در زیر آنها دو بالش دیگر که به صورت طولی و در امتداد هم  قرار گرفته اند .

و در پیش زمینه نیز آثار دو بالش دیگر یا پتو یا لحاف یا روتختی که در آنتهای عکس به طور مرتب جمع شده نمایان است .

ولی در نگاهی عمیق تر  عکس را نه سیاه و سفید و خاکستری که فقط سفید می بینیم . یا حتی صورتی و یا یاسی . که در کل عکس تنها سیاهی که می بینیم خطوط بافت بالش های رویی هست و سایه روتختی در جلو عکس .

و این یعنی یک عکس هوشمندانه موفق . از یک عکاس باهوش . زیرا توانسته بدون استفاده از انسان ها و فقط با حضور چند وسیله و شی یک عکس عاشقانه و هنری بیافریند. یک تخت خواب دو نفره که از رنگ های یکدست روشن و آرامبخش استفاده شده . رنگ دیوار پشت تخت خواب که روشن است و دو بالش زیرین و دو بالش رویی و رختخوابی که از خط وسطش  از هم جدا شده یک محیط دونفره رو القا می کنه .

و حالت دو بالش رویی که مورب هستند حالت کلی عکس رو شبیه بالهای یک پروانه کرده .و این یعنی پرواز  با دو بال به اوج و رو به آسمان . پروازی که با یک بال به تنهایی امکان پذیر نیست . نه بال چپ نه بال راست .دو بال به هم و هماهنگ. پروانه ای زیبا که باید پروازی زیبا داشته باشد باید خواسته های بال چپ با بال راست همجهت و هموزن باشد. هرگونه ناهماهنگی در این پرواز اختلال ایجاد خواهد کرد .

البته باند پرواز همین تختخواب نیست . بلکه یکی از فرعیات پرواز از همین تختخواب می گذرد.

**************************************************

هنوز کمتر از آنی که بدانی

هر چشمی رازی دارد

و هر رازی زبانی

خواب های کوتاه آشفته بی تعبیرند

تلاشی بیهوده بود

تلاسی برای یک خواب راحت . یک رویا

بستر ما نم کشیده است

-ف.ش.فریاد-

*************************************************

یاد یک فیلم از درو باریمور و آدام سندلر افتادم که درو باریمور دچار فراموشی یک روزه بود و در همان حال عاشق بن استیلر و هرروز بن باید کلی زور میزد تا به درو یادآوری کنه که کیه و چقدر همدیگه رو دوست دارند.

و فردا همان آش و همان کاسه . داستان فراموشی روزانه بن تکرار میشد . تا یک مطلب رو هرروز به زور تو مخ درو باریمور فرو کنه .

نمی دونم چرا . همینجوری شاید!!!

ممنون از دوستات بابت تذکرات

 

+ BABAK
86/08/23
حضرت آشپز
          

 

ارجاع به پست قبل.

از آنجایی که من آدم بسیار شکمویی هستم و برای من غذا و خوردن یکی از لذت های بی بدیل و بی همتای این جهانی می باشد .برای همین به کیفیت غذا و بو و طعم آن بسیار اهمیت می دهم. و برای من بسیار جای تاشف دارد وقتی می بینم که خیلی از خانم هایی که در پست قبل نظر گذاشته اند . از بوی پیاز و سیر و موسیر و فلفل بدشان می آید .

با اطمینان می توانم بگویم که این خانم ها ذائقه خوبی ندارند و یا بهتر بگویم آشپزی خوبی هم نخواهند داشت . آخر چطور ممکن است که مسحور بوی پیازداغ نشد؟چطور ممکن است که تاثیر پیازداغ را در انواع غذاهای ایرانی نادیده گرفت.؟چطور می توان رنگ و بوی پیازداغ . سیرداغ یا نعنا داغ را در آش رشته ایرانی . در حلیم بادمجان .و در انواع دیگر آشها ندید و نفهمید.چطور میشه نفهمید مزه باقالی پلو با گوشت یا ماهیچه رو پیازخام و سیر خامه که مهیا می کنه. چطور میشه مزه آبگوشت . انواع خورشت ها . چلو ها و پلو ها . کباب کوبیده ای که با پیاز درست میشه. جوجه کبابی که در پیاز خوابونده میشه . رو نادیده گرفت . دلمه بادمجان و دلمه برگ مو . دلمه کلم .

من حرف نمی زنم . هم دهنم آب افتاد هم ذهنم.

 

 

برای من آشپزی یک هنر است .بالاتر از هنر.هنر نقاشی و مجسمه سازی با غذا .هنر بو وطعم و مزه .وقتی که خودم آشپزی می کنم چیز دیگری احساس نمی کنم . به یک خلسه موقتی فرو می روم . دقیقا مانند اون صحنه از فیلم مودیلیانی که قرار بود با پیکاسو مسابقه دهد .و یک روز قبل از مسابقه آماده و مشغول به کار شد و در یک ناخودآگاهی نقاشی می کرد . نمی دانست که کدام خط رو کجا می کشه یا کدام رنگ رو کجا بذاره و از هر کدام چه مقدار . ولی اون حس درونی اش بهش راهنمایی می کرد .و نتیجه کار عالی بود .

 آشپز ها موجودات بسیار مقدسی هستند  من نهایت احترام خود را فراوان نثارشان می کنم . یادم نمی رود پارسال که به شیراز رفته بودم و در رستوران صوفی وقتی آن کشک بادمجان محشر رو خوردم نتوانستم که برنخیزم و حضورا از آشپز آن رستوران تشکر نکنم. نهایت بی احترامی به آن آشپز این بود که من غذایش را بخورم و فقط مقداری اسکناس کاغذی جلویش بگذارم و بروم.

                                 

 

 

توصیه من برای دختران جوان این خواهد بود که بروند در کنار بقیه هنر های ظریفه آشپزی هم یاد بگیرند هم برای این دنیا و شوهرانتان ثواب است و هم برای آن دنیا . زیرا تا آنجا که اطلاع دارم آنجا رستوران یا فست فودی موجود نیست .در مورد پیاز و سیر هم کم لطفی نفرمایید و نیم نگاهی با گوشه چشم دوباره بر این نعمات خوشمزه خداوندی بیاندازید . بنگرید و یاد بگیرید .

 

 

+ BABAK
86/08/21
اختراع

 

خیلی وقته تقریبا شش ماهی هست که می خواستم فرضیات خودم رو در مورد آشپزی و بهبود کیفیت غذاها تست کنم .یکی از ایده ها این بود که چطور میشه از سیر و پیاز و فلفل و موسیر  استفاده نکرد ولی غذا طعم و بوی اونها رو داشته باشه .به ذهنم رسیده بود که خوردشون کنم و ریزشون کنم و بعد توی یک نگه دارنده نگه شون دارم اول به ذهنم مایعات آبکی رسید مانند سرکه یا آبلیمو ولی دیده اونها بعد یک مدت ماندگاریشون از دست میدن .

سپس فکر کردم مایعات روغنی خوب هست ولی به خاطر اینکه مزه بهتری داشته باشند تصمیم گرفته بودم که با روغن زیتون امتحان کنم .فکر می کردم که نتیجه خوبی داشته باشه . و حتی تصمیم داشتم که این اختراع رو برای خودم ثبت کنم . تا به عنوان یک آشپز مرد برای خودم اسمی و رسمی جور کنم.

ولی دیروز که برای خرید به سوپرمارکت رفته بودم دیدم که شرکت اروم .آدا این ایده مرا به سرقت بردم و محصولاتی مشابه آنچه که در ذهن داشتم تولید و به بازار عرضه کرده است .

خیلی تاسف نخوردم . چون فهمیدم  دغدغه های ذهنی من در ذهن کسان دیگری هم هست .

ولی باید خودم این محصول رو برای خودم تولید کنم تا ببینم که چطوری میشه .

پوره سیر  یا پوره پیاز یا پوره فلفل خام حل شده در روغن زیتون

بفرمایید.

+ BABAK
86/08/18
یک هفته پر از زیبایی
                 

 

این هفته برام خیلی خوب بود . دوفیلم که زندگی نامه دو نویسنده بود . یکی quills که زندگی نامه مارکی دو ساد نویسنده شهیر فرانسوی بود . دیگری میس پاتر که داستان زندگی بئاتریس پاتر یکی از نویسنده های انگلیسی بود که در مورد کودکان داستانهای مصور می نوشت . اولی ا بازی بی نقص جفری راش و دیگری با بازی خوب رنه زلوگر که هر دو خوب بودند . در مایه های خیال و خیال پردازی در عرصه نویسندگی.

 البته جناب برناردو برتولوچی همچنان در زمینه فیلم به کار مات و مبهوت کردن بنده با فیلم های زیبایشان ادامه می دهند . خدا به ایشان عمر طولانی عنایت کناد .

گذشته از این دو کتاب خیلی خوب پیدا کردم . کتاب فروشی فروغ انتهای یک پاساژ هست که خیلی کم بهش سر می زنم . ولی هروقت میرم چیزای خوبی پیدا می کنم از لابلای کتاب هاش.

یکی از کتابها کتاب مرد داستان فروش از نویسنده مورد علاقه ام یوستین گوردر نویسنده کتاب هایی مثل دنیای سوفی که دفیفا ده سال پیش نگرش من رو به دنیا تکان داد و متزلزل و دوباره پایدار کرد . و راز فال ورق و سلام کسی اینجا نیست؟ و قصر قورباغه ها و زندگی کوتاه است.

کتاب دیگر خاطرات روزمره فرانسوا ژیلو معشوقه پابلو پیکاسو است از سالهای عشق و عاشقی این دو نفر که به مدد حافظه عالی ژیلو کتاب خوبی شده است در زمینه خاطره نویسی. و نشر ماه ریز که همیشه کتاب های خوبی داشته است .

 و فیلم شهرگناه یا همان سین سیتی که من در ثانیه ثانیه فیلم ردپای کوئینتین تارانتینو رو می دیدم . هم در طراحی صحنه ها . هم در فیلم نامه و هم در بازی ها .

گریم میکی رورک هم بسیار عالی بود .بازیگری که به حقش نرسید . و نیز نرم تنانی مثی دوون آوکی و جسیکا آلبا و روزاریو داوسون . همون که در فیلم اسکندر نقش رکسانه رو بازی کرده بود .

                                   

 

از کتاب ها و فیلم ها گذشته . این عکس هفته گذشته پربیننده ترین عکس سایت خبری رویترز بود . و ایشون که باسن شون رو ملاحظه می فرمایید خانم کریستینا دمیتروا ی بلغاری هستند که در مسابقات جهانی زیبایی باسن از رقیب رومانیایی خود سبقت گرفتند و به لقب دارنده زیباترین باسن دنیا ملقب گشتند و تاج زیبایی را بر سر خود؟ نهادند.

 

                  

 

این عکس هم هفته گذشته یکی از پربیننده ترین عکس های خبری سایت یاهو بود . ایشون که اینگونه سرخم کرده و اینگونه به نوازش و بوسیدن دست خانم نائومی کمپبل سوپر تاپ فوتو مدل آمریکایی مشغول هستند کسی نیست جز جناب آقای هوگو چاوز رئیس جمهور کشور دوست و برادر جمهوری اسلامی ونزوئلا . بعله اشتباه نمی کنید عکس های ایشان را چفیه به گردن در کنار محمود آقا خان بارها ملاحظه فرموده اید . همان کسی که حتی در تهران هم در سفارت شان دست از عیاشی برنمی دارد . طوری که صدای آیت ا... عظام نوری همدانی هم درآمد . که بابا این چه وضع است .

به هر حال نوش جانش آقا . تا در این مملکت خر هست دیگر لزومی ندارد از قبرس الاغ وارد نمایند . فقط خرسوارمان کم بود که دارند از ونزوئلا وارد می کنند.

+ BABAK
86/08/13
سرمایه های معنوی
       

 

 

این یک سری از کارهای جدیدمه . با نام سرمایه های معنوی

البته با تمام احترامات فائقه نسبت به مرحوم مرتضی ممیز . زیرا ایده اولیه شو از یکی ازکارای ایشون گرفتم.

دارم هنوز وشون کار می کنم . برای یک مجموعه ۳۰ تایی . تا باشه از من یادگاری برای آیندگان.

هنوز تا پخته بشه زمانی لازمه. اگر کاستی هایی داشته باشه حتما خواهید بخشید

+ BABAK
86/08/10
قاصدک

 

 تنها یک ذهن طبیعت دوست عاشق پیشه لطیف می تواند حتی با وجود صنعتی بودنش چنین لطافتی بیافریند.

+ BABAK
86/08/08
روزی روزگاری شاید ....

 

می تونی دوربینتو روی عکاسی بر شب تنظیم کنی و دریچه رو باز بگذاری تا نور تک صدم ثانیه ها جمع شود و چنین  خطی بوجود آورد و تو با دیدنش سرگیجه بگیری و بروی تا ته خط و برگردی سر خط و هیچ نفهمی که ته خطش کجاست و سرخطش و  در این خط  تو سرگردان همین خط سرگردان شوی.و اسم این حالت رو هرچی بخواهی بگذار. از یگانگی با عالم گرفته تا الهامات و یا سرگیجه تا مستی و یا هیپنوتیزم زندگی . هرچه هست پیوستگی لحظاتی است که به تنهایی هیچ نیستند و تو را در این هیچی شریک می کنند .

 

                                   

 

گذشته از این ها حد فاصل اول آبان تا اول نوامبر همدان  کوچه ما و درخت گردوی همسایه و درخت شمشادمان و درخت زردآلوی و گیلاس و آلبالوی حیاط نمایشگاه سالنه خودشان را بر پاداشته اند مجمعه هنرهای تصویری اعم از نقاشی و اینستالیشن. موزیک و پاپ آرت از همه سبک اعم از رئالیسم و رمانتیسم و داداییسم و کوبیسم به اجرا گذاشته اند . ولی متاسفانه به سیاق سالیان قبل بیننده ای و بازدیدکننده ای جز من ندارند .

 

                                    

 

بهشان گفته ام که اگر فقط و فقط یک بیننده مشتاق  داشته باشی و یک بازدید کننده که با دل و جان  مشتاق نمایشتان باشد بهتر از آنست که هزاران نفر بی تفاوت بیایند و بگذرند و هیچ نظری نداشته باشند یا نظراتشان از سر بی خیالی باشد .و یا به به و چه چهی از سر تعارف کنند و بروند و پشت خودشان را نبینند تا سالی دیگر یا حتی سالیان دیگر .

 

                              

 

هر پاییزلابلای تمام کتاب های من پر از برگ های معرفت کردگار می شود.برگ هایی لای برگ های کتاب من پدیدار می شوند که شماره ندارند . یا خلاصه مطلب پاییز هستند یا خود کتابی هستند که برای تقسیرشان هزاران نویسنده و شاعر سالهاست می نویسند و به جایی نمی رسند. زرد و قرمز و بنفش لابلای کتاب های من یادگار پاییز هایی می شوند که از پاییز زندگی من چشمه می گیرند . هرچند که من شاید به زردی و قرمزی  آنها نباشم .هرچند که من به سبزی آنها نباشم . ولی من هم شاید داستان کوتاهی باشم لابلای کتابی برای آیندگان.

 

                                              

+ BABAK
86/08/04
بال فرشته

 

 وقتی جمینا  از طبقه سوم برج تجاری متروسیتی خودش را پایین انداخت مستفیم در طبقه سوم آسمان فرود آمد . جایی که ۲۲ فرشته بالدار به استقبالش آمدند. تا به بهشتی که وعده داده بودند. رهنمون شوند

با گفتن مطالب بیشتر حق مطلب ادا نمی شود. به هیچ وجه.

بعضی چیزها ناگفته بمانند بهتر است.

علت خودکشی از طرف پلیس در دست بررسی است .

مکان :پارکینگ پشتی برج متروسیتی ورشو

زمان:ساعت دو و  بیست ودو دقیقه روز سیزدهم مه دو هزار و هفت

علت خودکشی: نامعلوم

 

+ BABAK
86/08/01
زمین
                 

 

 

 سال ۲۰۲۰ جایی روی کره زمین در غرب آمریکای امروز در جایی که مرز ایالت یوتا و ایالت نوادا رو تشکیل میدهد. شهریست که زمانی وندوور خوانده میشد و الان جمعیتی در آن دیده نمی شود. به علت آزمایشهای اتمی. دولت و ارتش آمریکا مردم را از این منطقه به ایالت های دیگر کوچانده اند. جاستین و بنجامین دوستانی هستند که باهم ازدواج کرده اند . به علت انفجار جمعیت در سالیان اخیر در آمریکا و کلا در کره زمین .دولت ها قوانین ازدواج همجنس بازان را باهم به طور بسیار وسیعی ترویج و تبلیغ می کنند . زیرا که ثمره چنین ازدواج هایی به تولد فرزندان جدیدی نمی انجامد.جاستین و بنجامین که اینجا ما به اختصار بن می نامیممش. تصمیم گرفته اند به دور از چشم پلیس و نیروهای ایالتی در دخمه ای دور از دید در صحرای نوادا و در کنار رودخانه در دخمه ای که ساخته اند به سر برند . چه به این شکل از تیررس رادارهای دولتی نیز در امان هستند . آلودگی هایی که از سالیان پیش بر جای جای این صحرا مانده باعث شده که آنان همیشه ماسکی به صورت و دستکش هایی بر دستان داشته باشند . ولی از آنجا که تمام لباس  دارای الیاف کددار الکترونیک بوده و از طریق ماهواره ها قابل ردیابی هستند . بدون لباس هایی که بتوانند تنشان را بپوشانند شب و روزشان را سر می کنند . شلوار ها مال زمانی بین ده تا بیست سال پیش هستند  که از پدرانشان به ارث برده اند و کدهای الکترونیک را فاقدند. توشه روزانه شان را بر ساک کوچکی که دارند از گیاهان و خزه های زیر سنگ یا موجودات زیرزمینی تهیه می کنند.تصمیم آنها برای آینده ....ایده ای بی معناست.زیرا آینده ای وجود ندارد .و هدفی نیز .تصمیم دارند که بیشتر عمر کنند . همین .

آیا این آینده قابل باور است .

آیا این آینده آینده ایست که ۱۳ سال دیگر انتظارش را می کشیم؟

آیا حاضر به زندگی با همجنس خود خواهیم بود؟

آیا هدفی به نام عمر بیشتر هدف است؟

آینده انسان به کجا می رود؟

+ BABAK