تبليغاتX
یک دندانپزشک
Less Than Zero Notes
....................................
86/01/31
مریم روزگار من
                

یک عکس سیاه و سفید با قطع عمودی

ولی کلیت عکس و کادر بندی منو یاد نقاشی های قرن چهاردهم و پانزدهم فلورانس و ونیز می اندازه .

کادربندی کل ترکیب عکس رو ببینید :

پایین با زمین . بالا با شاخ وبرگ درختان و سقف نیمه ریخته.

سمت راست با ستون و تنه درخت و سمت چپ با ستون های دیگر یک ساختمان مخروبه و یک ستون ریخته در پشت عکس .

انگار مریم مقدسی است که از دست بدخواهان و بدگویان فرار کرده و به این خرابه پناه آورده  تا دور از چشم آنان به استراحت دوران بارداری و زایمانش برسد .احساس ترس و نا امنی کاملا از طرز ایستادن و نگاه به عقبش و دستی که به زیر چانه دارد و نشانه اضطراب و تفکر  نگرانش هست و نیز از پاهایی که کفشی به تن ندارد و شلواری که نپوشیده کاملا احساس میشه . دخترک قصه ما نه فاقد پوشش و نه دارای پوشش است . و همین حالت تعلیقی است که در ما به وجود می آید که او را بی حجاب بنامیم یا با حجاب. بدکاره یا باکره ؟ پوشیده یا آشکار ؟ گناه کار یا معصوم؟

و یا شاید دنبال صدایی می گردد که بنده من نترس . من هستم جبرییل . وحامل پیامی از سوی خدا . آمده ام به تو بشارتی بدهم . و او ترسان دنبال صاحب صدا می گردد.

برای من داشتن لباس های سالم نشان دهنده اینه که این دختر با این سر و وضع هنوز معصوم و هنوز دست نخورده است .

مریم امروزی قصه من هم عینک به چشم دارد و هم جوراب شلواری .

مگر اشکالی دارد ؟

ماه ها بعد و سال ها بعد و قرن ها بعد نشان خواهد داد که مسیحی متولد شده است یا نه؟

 

+ BABAK
86/01/27
حرف كم آوردم براي گفتن

براي فهميدن كه اين مرد كيست لازم نيست كه تمام هيكلش را ببيني

براي شناختن شغل او لازم نيست از وي بپرسي

براي  پي بردن به درد هايش و رنج هايش زحمت زيادي نكش

فقط و فقط

فقط و فقط به انگشت شستش نگاه كن .

به موهاي سفيد و سياه روي انگشت شست

به چين و چروك هاي بي پايانش

به ناخن بلند چركينش

به اينكه هنوز بعد از بعد از اين همه خشونت و كار فرصتي گير آورده كه دست ديگرش را نوازش كند و خسته نباشيدي بگويد .

اين مرد احتياجي به همدردي ندارد . نيازي به دلسوزي ندارد . دلش نمي خواهد كمك شود . كه خودساخته است و خودسوخته . خسته از انجام كارش نشسته تا آبي بخورد و عرقي پاك كند . خودش به خودش خسته نباشيدي بگويد . خودش را نوازشي كند و روز از نو و روزي از نو .

كارگري ساختماني ست شايد يا كشاورزي يا سپوري يا آجرپزي . كه از خاك  زير ناخنش مي توان پرسيد .

يك عكس سياه و سفيد با قطع مستطيل افقي و اين يعني آرامش و سكون و رضايت 

كل زمينه عكس سياه است ولي دستان پيرمرد قصه ما پر از نور است . پراز بركت است . پر از مهرباني است .و پر از قصه است

قصه اي كه ما فقط قصه شستش را مي بينيم و مي توانيم بخوانيم .  و انگشتان ديگري كه به هم خسته نباشيد مي گويند و در آغوش همديگر آرام گرفته اند . چين و چروكي كه گوياي هر صفحه از صفحات نوراني زندگي اش هستند .

عكس هيچ قاب و فريم بندي ندارد

كه اگر داشت زياده بود .

گاهي كلمات نمي توانند توضيحي بدهد و قاب ها هم . كه آلوده مي كنند .

گاهي سادگي بهترين است

هميشه بهترين است

+ BABAK
86/01/26
منم شیر می خوام

 

یک عکس رنگی با قطع مستطیل افقی

دختری که احتمالا تازه از خواب بیدار شده وروی کابینت کنار ظرفشویی نشسته و لیوان شیری کنار دست داره.فضای کار کلا نشان از یک آشپزخانه راحت و شیک دارد. ظرفشویی جلوی کادر . اجاق گاز پشت دختر که یک کتری و قوری روی آن نشان از آماده بودن چای دارد . و پشت دختر که حاوی ظرفهای ادویه و نمک و فلفل است. و روی لبه پنجره بقیه ظرف های آشپزخانه مانند ظرف میوه و دو لیوان روی سینی  است .و آفتابی که از سمت چپ عکس وارد شده و بر پشت دخترک می تابد و از قرار معلوم دخترک از نورش لذت می برد چون در قیافه او هیچ نشانی از نارضایتی از هیچ حالتی دیده نمیشه.فضای بیرون نشان از یک فضای بهار (خرداد) و نزدیک به تابستان دارد . چون سرسبزی بیرون رو گرفته و هوا قاعدتا گرم است که اگر گرم نبود نشستن با شلوارک  به این کوتاهی بر روی کاشی های روی کابینت مشکل بود.با وجود آرايش موها دخترك هنوز خواب آلوده است . فضاي كل عكس در نگاه اول آرام و لذتبخش است ولي با مقداري توجه نگران دخترك مي شويم . نوع نگاه ترديدآميز او در كنار عدم آرايش ناخن هاي دختري به اين تميزي و زيبايي و ابهامي كه در پشت سرش وجود دارد (فضاي مات پشت سر) نشان از شك يا ترس يا ترديد يا ابهام يا نگراني يا اضطرابي است كه دخترك دارد .شير هنوز خورده نشده .چون لبه هاي ليوان تميز است . و نوعي رخوت ناشي از همين ترديد تمام بدن دختر را فرا گرفته .

نوع نشستنش رو نگاه كنيد

اين دختر به چي فكر مي كند؟

+ BABAK
86/01/25
منو با خودت ببر

یک عکس رنگی با قطع مستطیل عمودی

اجزای عکس:

حدود ۹ ردیف الوار های چوبی  خوابیده در کنار هم که یک سطح رو تشکیل داده اند

۲۵ عدد میخ بزرگ که این الوار ها رو به زمین یا به نشستنگاه الوار ها ثابت کرده اند

و سه ساقه نازک و سبکبال  که رو به بالا در حال رشد و صعود هستند

و نوری که از بالای عکس بر همه این اجزا می تابد و سه سایه از سه ساقه تشکیل می دهد

رنگ کلی عکس قهوه ای مایل به زرد یا خاکستری است .کل فضای عکس فضای تیره و راکد و مرده ای داراست . الوار های چوبی که همه در حال پوسیدن هستند (مانند مردگانی که به جز استخوان از آنها چیزی نمانده است) و میخ های بزرگی که بر این الوار ها کوبیده است (مانند سنگ قبر های بزرگی است که بر سر مردگان گذاشته ایم که اگر مردگان قصد برخاستن داشته باشند نتوانند )و ( مانند روز مرگی های انسان های مرده زنده نمایی که دلبستگی های بی خود این جهانی مانع از برخاستن و عروج و صعود عمودی آنها می شود:پول . مقام . میز. ریاست. منال. مکنت.دارایی. اموال. فرزندان)و دارند در این روزگاری که آفتاب بر می آید و شامگاهش غروب می کند و فردا نیز روزی مثل همه این روز ها یکنواخت و یکسان است . روز از نو و روزی از نو.

در این بین عده معدودی هستند که فارغ از تمامی دلبستگی های خاکی و دنیایی سبکبال در پی نور و آسمان هستند . خود را از هرچه که آلودگی است  رهانیده اند  و فقط حرکت عمودی برایشان اهمیت دارد .حرکت به سوی نور . و می دانند که حرکت به بالا با این همه دغدغه های فکری و روانی و ذهنی و دنیایی وزمینی و زیر زمینی امکان پذیر نیست . بار خود را بر زمین گذاشته اند و بی اعتنا به زمینیان حرکت آسمانی خود را شروع کرده اند . همان ها هستند که رنگ آسمانی خود را نشان می دهند و نورانی  می شوند و سایه شان بر سر تمامی این زمینیان به ظاهر کلفت و زمخت و ضخیم سنگینی می کند .

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود       ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

داستان دیوژن نیز خالی از لطف نیست که در خمره خویش نشسته بود و به اعتنا به اسکندر که روبرویش ایستاده بود گفت . از جلویم کنار برو که از نعمت آفتاب بهره بگیرم

 

+ BABAK
86/01/23
سبکی تحمل ناپذیر هستی

 

How many seas must a white dove sail Before she sleeps in the sand? ... how many times must a man look up Before he can see the sky? ... how many years can some people exist Before they're allowed to be free? The answer my friend is blowin' in the wind ,......The answer is blowin' in the wind. lyrics by Bob Dylan ...I love that song,...everytime I listen to the words, I discover a new meaning ! thank you for taking the time to view. bernie

*******************************************************

I am not a pro in photgraphy, however I do keep trying to look for something to learn from. This image is very deep. In a sense it invites attention much beyond the print on the paper. U look into it and feel like viewing a new world altogether. I forget as if i m lookin at a photograph. If i had a bigger print and I would put it on a wall of my room to look at it everytime i returned from work.Its simply classy. I don't know about ur other works. But this one surely seems to be timeless.

*******************************************************

یک عکس با قطع مربع و سیاه و سفید

یک پر بزرگ متعلق به یک پرنده دریایی که به طور مایل در خاک ساحل فرو رفته .

و ابرهای سیاه و سفیدوخاکستری که در آسمان سیاه  نقش آفرینی می کنند

و ساحلی که به تازگی توسط ملایمی شسته شده و هنوز ماسه های ساحل از رطوبت امواج خیس هستند

و موج دیگری در راه است

شاید ملایم تر از موج اول

یا شدید تر

و من و تو نمی دانیم که لحظه ای بعد این پر کجای این ساحل قرار دارد

آیا آب با خودش خواهد برد

یا در جایی دیگر و به شکلی دیگر در موج فرو خواهد رفت .

و این تفسیر زندگی است

ظریف ترین و ضعیف ترین شکل ممکن حیات

که از طرف حتی آب موج و حتی نسیم خنکی در خطر است

و به جایی تکیه داده که توسط یک موج کوچک ملایم هم خطر ریزش وجود دارد .

و من و تو به چه چیز این زندگی دلسته ایم؟

زندگی که طول و عرضش هرچه هست

اگر طولش کوتاه تر از عرضش است

و اگر عرضش کوتاه تر از طولش است

هرچه هست

ناپایدار است 

+ BABAK
86/01/22
ممممممممممم

 

يه عكس با قطع مستطيل افقي
دو فرد يكي پسر و يكي دختر
بدون هيچ عنصر اضافه ديگر
دختري كه رو لبه هاي يك حوض بزرگ نشسته و خم شده تا پسري رو كه در حوض پر از آب خوابيده رو ببوسه و در اثر اين خم شدن پشت و كمرش در آب فرو رفته . و
اين عكس پر از آرامش و پر از رضايت و راحتيه
نه پسري كه توي آب خوابيده دلش ميخواد كه از تو آب بيرون بياد و نه كش و قوس هاي كمر و پشت دختر كه قاعدتا بايد خسته كرده باشدش  .
هيچ كدام نمي خواهند از اين حالت دربياند . و مي خوان كه لذت و مزه اين بوسه براشون طولاني بمونه .
حتي دو عنصرد ديگه اين عكس يعني سنگ حوض آب و فواره هاي آب كه در تماس با هر دوعضو اين عكس هستند  نتونستند كه بر گرماي وجودي اين دو و كل مجموعه اين عكس تاثير بگذارند
از حالت رضايت هر دو نفر ميشه فهميد كه هيچ چيز اين جهان بي كرانه رو بجز خودشون جدي نگرفته اند .
حتي دست مجسمه اي كه در لبه سمت چپ عكس ديده ميشه
كنايه از انسان هاي دور و بر اين دو عاشقه كه حتي انسانه ها هم مانند مجسمه اي هستند كه براي اين دو اهميت وجودي و حضوري ندارند
البته ميشه اين مجسمه رو طور ديگه تفسير كرد كه اين دو دوست دارند همين لحظه رو ثابت نگه دارند و همين لحظه براشون جاوداني و ابدي بمونه . براي همين هم حتي اگه دست انساني بجاي دست مجسمه در عكس ديده ميشد باز هم در كليت اين عكس خيلي تفاوت نمي كرد
عنصر جالب توجه ديگه اين عكس رنگ قرمز كلاه پسره است كه هيجان و گرماي اين عكس رو به مقدار خيلي زيادي بالا برده.
يك عكس بسيار زيبا از يك عشق زميني در حضور آب و نور خورشيد و سنگ
ولي بسيار آرمش بخش و لذت بخش
مطمئنا شما هم گرمي اين بوسه رو احساس مي كني

+ BABAK
86/01/20
خواهری و برادری و یا شاید اتحاد
               

من اسم این عکس رو می گذارم خواهری و برادری . یک خواهر بزرگتر با یک برادر کوچک تر .چون دوچرخه صورتی که قاعدتا باید مال خواهره باشه بلند تره.یک عکس مستطیل  قطع عمودی که نشان دهنده اوج و بلندی است و متعالی بودن عکس رو نشون میده با دو دوچرخه تکیه داده به هم و تکیه داده به یک میله . و فضایی تقریبا تیره و رمزآلود مانند فضای نزدیک غروب که ترس آوره و وهم انگیز. از آن جهت که خلوته و هیچ انسانی دیده نمیشه در محیط انسانی که خیابان و ساختمان و ماشین و دچرخه دیگری در عکس هست .و هیچ انسانی اعم از دوست یا دشمن دیده نمیشه .هرچی هست محیط مصنوعی و خالی از هرگونه حس انسانیه .مکانیکاله.دوچرخه دخترانه حال و هوای بالغ تر و بزرگ تری داره و با احساس تره و قوی تر (به روبانهای دسته دوچرخه دقت کنید)و عاقلتر(دوچرخه با دوقفل به میله بسته شده  قفل اولی چسبیده به انتهای میله که رنگ طلایی اش مشخصه و قفل مشکی که دو دچرخه رو به ربط داده و به میله ) نقش این میله خیلی جالبتره چون تنهاست من تصور می کنم که یا پدره یا مادر . که دو  بچه که یکی از والدین غیبت دارند(تکیه گاه فقط یک میله است) .و راه رو به جلویی که  باید پیموده بشه  که ناواضحه و بدون کمک هیچ کسی حتی پدری که ریشه هاش در زمین گیر کرده و نمی تونه پابپای بچه ها جلو بیاد .و- عاقلتر- دختری هست که هم به پدر تکیه داده و هم به برادر و هم توسط پایه طرف چپش به زمین و روی پای خودش ایستاده.و البته  از برادر به اندازه نیم متری جلوتر ایستاده.و مسیر و آینده با وجود ناواضح بودن  و مبهم بودن برای این برادر و خواهر هموار و مستقیم و سهل الوصوله به شرطی که این دوچرخه ها باهم حرکت کنند و هوای هم رو داشته باشند و که اگه جدا جدا حرکت کنند هردو محکوم به افتادن هستند.

من این عکس رو خیلی دوست دارم . خیلی بیشتر از خیلی . چیزی در این عکس هست که ماورای دنیای مکانیکی و صنعتیه دنیای مدرنه . یک اتحاد خانوادگی

دوست داشتم همچین خواهری داشته باشم .و همچین دختری

و دوچرخه دیگر که در سمت چپ عکس و مقداری جلوتر منتظره . این دوچرخه کیه ؟ یک دوست یا یک دشمن؟در کمینه ؟ یا در انتظار ؟ و سایه های بزرگی که در سمت چپ و با فاصله های مشخص قرار گرفته اند . سایه هایی تیره و تاریک که خطرات راه آینده هستند و برادری ضعیف تر که به پرتگاه (نرده های شاید زیرزمین سمت چپ عکس)و به دوست یا دشمن احتمالی (دوچرخه جلوتر) و به سایه های تیره و تاریک سمت چپ نزدیک تره.و ترک و باربند پشت دوچرخه برادر که قراره چه چیزی رو ببره؟ یا چه کسی رو ؟

و شور و نشاط وتحرک موجود در دختر رو که از روبانهای در حال حرکت فرمان دوچرخه میشه فهمید

عکس بسیار قابل تاملیه.

+ BABAK
86/01/18
یک حوای مدرن
          

 

یک عکس با قطع مستطیل افقی

و سیاه و سفید

دستها ی بریده و پاهای بریده و و تن بریده

یعنی من در عکس دست کامل یا پای کامل و یا تن کاملی نمی بینم

معمولا عکاس ها وقتی بخوان نقصی رو در آدمی نشون بدن . قسمتی از بدن رو که به ماجرا مربوط میشه رو می برند .

مفهوم این عکس برای من نشان دادن گناه حوا به عنوان یک انسانه. انسانی که با آگاهی و اختیار کامل این گناه رو انتخاب کرده . با پای خودش به محل کناه رفته و با دیت خودش میوه ممنوعه رو چیده و آگاهانه و هوشیارانه این میوه ممنوعه رو به من و تو و عکاس هدیه کرده . میوه ممنوعه یک سیب سرخه . سرخی این سیب رو از روی رگه های روی پوسته سیب می تونم بفهمم (هیچ سیب سبزی این رگه ها رو نداره). و سرخ نشانه گناهه برای من .نشانه قاطعیته. وقاطعیت در انتخاب گناه و اجرای گناه.

و نوع تقدیم این سیب بهطرف مقابل نشان دهنده حالت تعارفی هست که اسان مقابل ناگزیر از پذیرش سیب ممنوعه میشه . همانطور که آدم پذیرفت از سیب ممنوعه حوا بخوره حتما من و تو هم خواهیم پذیرفت.

حالت دستهای حوا طوریه که در ازا دادن سیب چیزی هم می خواد بگیره . یعنی یک معامله دوطرفه. حالا این وسط کی ضرر میده و کی سود می بره مشخص نیست .زمان مشخص می کنه که کی هبوط می کنه . شاید آدم شاید حوا و شاید دو طرف .و شاید هم من و تو به عنوان ناظران انجام این گناه.

حالت عکاس و یا شاید آدم طوریه که از بالا عکس رو گرفته یعنی هنوز یک رده بالاتر از حواست . و این به نظرم داره نشون میده که در دام حوا نیافتاده (هرچند بعدش رو نمی دونم)

و از همه جالبتر تاریک ترین و سیاه ترین جای عکس درست در زیر سیب و وسط پاهای حواست . من این رو تفسیر نمی کنم  چون اصولا تفسیری نمی خواد . همه تفسیرش رو می دنن . اونهاای هم که نمی دونن از اونهایی که میدونن بپرسن.

ولی من این عکس رو دوست دارم.و کمی هم حق رو به آدم میدم که در پذیرفتن این سیب ممنوعه درنگ نکنه .

و نظر شما؟

و یک چیز جالب زمینه سفید این عکس در عین کلیت گناهبار این عکسه .

و این معنای رحمت و بخشش میده و یا شاید یک اجازه از طرف ...........شاید

*********

پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت

ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم

+ BABAK
86/01/13
نیمه پنهان
                                 

 

این عکس رو خیلی دوست دارم . یک ا.ر.وتیسم مخفی بسیار قوی در کل این عکس مشاهده میشه . پر از نیمه ای آشکار و نیمه های پنهان که آدمو ترغیب می کنه به شناخت نیمه های پنهان ان عکس. در کل این صورت من هیچ چیز کامل و تمامی نمی بینم. صورت نیم رخ. نصفه لب و نصف دندون های بالایی که به علت حالت لب که در حال تمنا یا گفتن چیزیه بسیار قوی ثبت شده. نیمه بینی و حتی یکی صوراخ از بینی . و بالاخره  حتی گوشی که در نمای نیم رخ باید کامل دیده بشه . نصفش در زیر دستمال یا شالی که چشمشو پوشونده  نیمه باز معلومه. حالت صورت که به بالا نگاه می کنه!! (البته اگه چیزی ببینه یا شاید داره تجسم می کنه .و یا داره به حرف یکی که در ارتفاع بالاتری ایستاده گوش میده. حالت صورتش هیچ نشانی از نارضایتی نداره بالعکس کاملا آگاهانه این بازی و این حالت رو پذیرفته و نشون میده که در حالت تعلیق دلپذریه و مایل به ادامه این بازی رومانتیکه .در این عکس من حضور سه نفر رو حس می کنم . این دختر تشنه ..... و پارتنرش که نمیدونم پسره یا دختره و خود عکاس که شاید دختر از حضور اون بی اطلاعه. یا اگر اطلاعی داشته باشه انقدر غرق در احساس و تمنا و خواهش و تجسمه که به حضور اون بی اعتناست کاملا.

رنگ عکس با وجود اینکه سیاه و سفیده ولی رنگ آمیزی و ترکیب بندی و تونالیته عکس مملو از رنگ قرمز آأبالویی با یک نور ملایم هست .

دوست دارم به عنوان یک عنصر کاملا بی طرف در این عکس حاضر چهارم باشم . می تونم نقش دستمال روی چشم دختر رو بازی کنم

+ BABAK
86/01/10
گروه صمیمی
                      

این عکس رو خیلی دوست دارم . حس آرامش لذت بخشی در این عکس وجود داره که ناشی از یک فعالیت گروهی خوب و استراحت بعد از اونه. لباس های متحد الشکل افراد این عکس نشون میده که همه افراد این گروه عضو یک تیم ورزشی هستند مثل بیلیارد یا بولینگ یا اسب سواری یا چوگان . از پیپ کشیدن مرد سمت راست و سیگاری بودن نفر شاخص وسطی میشه فهمید که اهل ورزش های سنگین بدنی نیستند . ولی از اونجا که همه افراد رو نشسته می بینم . احساس خستگی اونها رو می فهمم . ژولیدگی موهای نفر پشت سمت چپ و فرد سمت راست هم به فعالیت های این دو رو بیشتر تایید می کنه .دو نفر وسطی چهره شیک تر و اتوکشیده تری دارند . مخصوصا فرد جلویی که از لحاظ سنی و از لحاظ شخصیتی کاملا نشون میده که نقش رهبر گروه رو داره . ساعت بند چرمی شیک و لیاس های اتو کشیده در کنار چشمهای نافذ کاملا وزن شخصیتی رو بالا برده . البته عکاس با وسط قرار دادن چهره این مرد  به نقش مرکزی این مرد اشاره مستقیم داشته . ما درون عکس حضور پنج نفر رو می تونیم احساس کنیم.و صمیمیتی که این افراد با هم و با عکاس دارند رو به خوبی می فهمیم همه افراد به صورت خیلی جالبی راحت هستند . لبه چکمه های فرد میانی با وسیله ای که از وسط جلیقه اس بیرون زده و رنگ طلایی داره و فکر می کنم که دسته شلاق باشه احتمالا نشان از اسب سوار بودن این افراد داره . من از بین این افراد مرد مسن تر رو بیشتر دوست دارم چون حتی از ماورا عکس هم روی من تاثیر میگذاره . سایه ای رو چشم سمت چپش  افتاده احساس رهبران در سایه مافیا رو القا کرده . و نفر کلاه دار پشت سرش احتمالا مدیر اجرایی گروه هست که خسته از کاری که کرده و نتیجه مثبت هم بوده با خوشحالی ناشی از نتیجه کار رضایتمندانه و مغرورانه سیگاری روشن کرده و مانند یک فاتح چشم در چشم عکاس و دوربین و ما دوخته . نگاهش خیلی  جاه طلبانه است . و سایر افراد گروه مثل سیاهی لشکر یا گروه پشتیبانی و تدارکات همه از نتیجه کار هرچه باشه راضی هستند .

دوست داشتم  نفر ششم این عکس باشم که در پشت میزی که دو نفر رویش نشسته اند بایستم و به دروبین نگاه کنم .

احساس مردان این عکس به من قدرت میده .

خوش به حالشون

***************************************************

این عکس رو شش ماهی بود که پیدا کرده بودم . دنبال مطلبی براش ودم که بهش بخوره ولی یا فرصت نشد یا چیزی پیدا نکردم تصمیم گرفتم براش یه نقد بنویسم . شاید مقدمه ای باشه برای نقد نویسی های بعدی برای عکس های بعدی . کاری که خیلی دوست دارم .اگه تشویقم کنید باز هم نقد خواهم نوشت.

فعلا

+ BABAK